ورود     ثبت نام
Skip Navigation Links
صفحه نخستExpand صفحه نخست
اطلاع رسانیExpand اطلاع رسانی
هنرمندانExpand  هنرمندان
درباره استانExpand درباره استان
فعالیت هاExpand فعالیت ها
منابع محتواييExpand منابع محتوايي
درباره مركزExpand درباره مركز
توليداتExpand توليدات
نمایشگاه مجازیExpand نمایشگاه مجازی
 
 
 
تقویم
سه شنبه، 28 آبان 1398 Label
     
 
نكته !!!!

توجه : هر گونه استفاده از متن فوق بايد با اجازه ي صاحب اثر باشد . آفرينش هاي ادبي حوزه هنري مازندران

     
 
توليدات شعر .....
شعر ...
گل... انار. . .
گل... انار. . . وقتي مي­خنديد مي­چيدمش از روي درخت باغچه­ي همسايه ** از وقتي جنگ تمام شد دستم نمي­رسد به او

ادامه ...
شعر
اينجا از اشك انار سرخ است
اينجا از اشك انار سرخ است تابستان، آخرين روزش را ريخت توي نيشكرهاي جنوب و آتش دويد توي كوچه­هايي كه لي لي كنان مي­رفت تا زنگ مدرسه، هنوز شهر خبر نداشت

ادامه ...
شعر ...
تو در پايان جنگ
تو در پايان جنگ بر لوله­­هاي تانك­ تنيده­اند عنكبوت­ها، و هورالعظيم آغوش مي­شود براي پرندگان مهاجر

ادامه ...
شعر ...
سربازهاي درد
سربازهاي درد زمستان مي­آيد با آسماني گرفته لباس­هاي پشمي خيابان­هايي ساكت و در غروب محو مي­شوند سربازهاي نيامده

ادامه ...
شعر ...
معاشقه­اي بلند
معاشقه­اي بلند پيراهنت را در كجاي دشت به باد سپردي بي تو نه نارنج­هاي خيابان شكوفه مي­دهند

ادامه ...
شعر ....
قاصدك
قاصدك به قاصدك­ها سپرده بودم هوايت را داشته باشند يك لنگه پوتينت كه آمد از قاصدك پر بود انگار دير رسيده بودند

ادامه ...
شعر
اقاقي زخمي
اقاقي زخمي زير همان درخت سبز اقاقي­ها كه نشان بدرقه­ات بود گل مي­دهد چند سالي­است

ادامه ...
شعر ...
ماهي­ها شيميايي مي­شوند!
ماهي­ها شيميايي مي­شوند! ماهي­ها را زير آتش مي­گيرم حوضِ خانه، ميدان جنگ است كه خط مقدمش از كاشي­ها شروع مي­شود با هر شليك، آسمان به لرزه در مي­آيد

ادامه ...
شعر ...
سوره­ي باران
سوره­ي باران صبح شكُفت و تفنگ از حافظه­ي شب پاك شد و سوره­ي باران شكل گرفت ** پرنده پرواز كن كه بر شانه­هاي من تفنگي­ست

ادامه ...
شعر
بوسه­ي ماه
بوسه­ي ماه از سيكّلين* تا كُفيْشِه* چقدر راه است؟ از دلم به دلت همان قدر مي­خندي چشم­هايت نيز،

ادامه ...
شعر ...
آنقدر سبك شدي
آنقدر سبك شدي قدم­هايت آنقدر محكم بود كه جاي پايت بر تن كوچه­ها ماند اصلاً اين شناسنامه­ها كه هميشه راست نمي­گويند از كجا معلوم كه من از تو بزرگتر نباشم

ادامه ...
شعر ...
نماز شكسته
نماز شكسته موج برمي­دارد رگ­هاي من وقتي كه خبر آمدنت را از كبوترانِ آسمانِ صبور مي­شنود!!! تنها نام تو كافي است

ادامه ...
شعر
بي بي
بي بي عباس با گونه­اي در گود با مسلسلي در دست نشسته بر تاقچه و پاك مي­كند بي بي خاكي كه بر قاب نمي­نشيند هرگز!

ادامه ...
شعر
آواز ستاره­ها
آواز ستاره­ها دريا را هم اگر به خانه بياوري از التهابت نمي­كاهد، پا را به ساحل بگذار

ادامه ...
شعر ...
ننه علي
ننه علي ننه علي مادر ترزا نبود ـ شبيه قديسه­ي شمايل­ها، چشم­هايش آسماني بود! و گونه­هايش گندمين!

ادامه ...
شعر ...
انتظار ... ميراث خانوادگي من است!!
انتظار ... ميراث خانوادگي من است!! شايد از تمام دنيا چشم ­هاي مادرم چيز ديگري است كه هميشه مرا به ياد تو مي­اندازد

ادامه ...
شعر
تب ترانه­ تو
تب ترانه­ تو بـه غيـر خـاك كسـي از دلـت خبـر دارد كسـي كـه بعـدِ تـو انـدوهِ بيـشتـر دارد كسي كه حرف دلش را به اين و آن نزده است كسي كه سيلي نفرين به آسمان نزده است

ادامه ...
شعر
جنگ تمام شد
جنگ تمام شد هي صبـح­هـا غـروب شد و هي غـروب، شب چشمم به راه و دست به ديـوار و جـان بـه لب مـن پيـر مي­شـوم، تـو نمـي­آيـي آخــرش من پيـش مـي­روم و تـو شـايـد عقب، عقب

ادامه ...
قاصدك­هاي خسته­ي مجروح
قاصدك­هاي خسته­ي مجروح بـوي خـون، چفيـه و پـلاكـت را بـادهـاي صبـور آوردند قُلـه­ها هـم به رسـم پيـروزي بيـرقـي پُـر غـرور آوردند جمله­هـايي به درد آغشـته، لكنتـي در كـلام­شـان افتـاد قـاصـدك­هـاي خسـته­ي مجـروح، خبـر از راه دور آوردند

ادامه ...
شعر ...
سرفه­هاي زجرآور
سرفه­هاي زجرآور نشـانـده شعـله­ي آتش تو را به خاكستر كشـانـده كـلّ تنـت را بـه ذلـّت بَستر زمين نخواست تو را از خودش جدا بكند كه هديه داد بـه تو سرفـه­هـاي زجرآور

ادامه ...
شعر
طرح به قامت آفتاب
طرح به قامت آفتاب 1 ازاین جا تا کوه های روبه رو هزار فرسنگ می تراشی ام سیالی ام رادردل این ریگ ها و اشک را درباران می فرستم به رویاهای دوردست. .

ادامه ...
شعر
يك بار براي هميشه
يك بار براي هميشه قرارِمان سبز،! زير پاهايم علف قد كشيد چشم­هايم قطره قطره فرو ريخت

ادامه ...
شعر ....
روز واقعه(مثنوي كوتاه)
روز واقعه(مثنوي كوتاه) و روز رفت و زمين در ميان خون خوابيد سكوت كـرد زن و در دل جنـون خوابيد كنار خيمـه­ي شب ­روز خستـه را مي­ديد يكي يكي سر و دست شكسته را مي­ديد تمام واقعه روي تمام دشت نشست ميان قامت چادر نگاه كرد و شكست

ادامه ...
شعر ...
سهم تو
سهم تو قد مي­كشـد درون دلم حس و حـال تو ايـن حس و حال تـازه­ و پاك و زلال تو صدها شكوفه توي دلت خشك مي­شود در مـن نمـرد جـاذبـه­­ سيـب كـال تو

ادامه ...
شعر ....
لجُوج
لجُوج غـروب، داشت كمي بـا خـودش قـدم مـي­زد سپس نشـست در ايـن گوشـه از زمانـه­ي بـد نـشـستـه، درد، فـقـط درد را مـهــار كنـد بـه سـبـز بـودن ايـن پـارك افتـخـار كنـد

ادامه ...
شعر ....
روزه­هاي سكوت
روزه­هاي سكوت زخم­هـايت شكفتـه، رنگارنـگ رخت­خوابت هميشه شرمنـده! چشم­هايت چه خيس مي­خندند دردهـايـت كمـي پـراكـنـده

ادامه ...
شعر ....
شب
شب شب ، پر از چشم تو و من به تماشا مشغول مثل این است که یك قطره به دریا مشغول صبح را از نفس گرم خودت جاری کن تا شود باغ به لبخند تو هرجا مشغول

ادامه ...
شعر.....
كيومرث باغستانی(كيا)
چند رباعي از كيومرث باغستانی(كيا) گره زد تا دلش را با گل یاس تمام دشت شد سرشار احساس فرات از شرم باید آب می شد حیا می کرد اگر قدری از عباس □ اگر مشک عمو عباس خالی ست دلش در آستان خشک سالی ست ولی با آن همه سوز و عطش ، باز به فکر تشنه کامی های شالی ست

ادامه ...
     
 
جستجو
     
حوزه هنری مازندران | نقشه سايت