ورود     ثبت نام
 
 
 

«گفتار دوم»

«منتقدین را دوست داشته باشیم!»

در گفتار قبل به اهمیت اعتماد متقابل دولت و ملّت اشاره نمودم و بیان شد که این اعتماد از مهمترین سرمایه های اجتماعی و فرهنگی یک نظام به شمار می رود. انعکاس مسؤولانه، آگاهانه و عالمانه مسائل، موارد و مشکلات از سوی ملّت به دولت و همچنین بیان حقایق و تبیین صادقانه شرایط از سوی دولت برای ملّت، مبتنی بریک نیاز و هدف مشترک با تعیین راهکارها و نقشه حرکت کشور منجر به یک تعامل سازنده و همبستگی و انسجام واقعی بین مردم و حاکمیت خواهد شد.
بنابراین برای رسیدن به این تعامل و متعاقباً هم افزایی نیاز به یک ارتباط صادقانه و به دور از دورنگی و ریا به شدّت حس می شود و اتفاقاً دقیقاً همین نقطه می تواند نقطۀ آسیب زای موضوع باشد چرا که انسانها معمولاً و نوعاً دوست دار تعریف و تمجید و از انتقاد، اعتراض و محل سئوال واقع شدن، نگران و گریزان هستند و چه بسا افرادی که خود را انتقادپذیر معرفی می کنند اما کوچکترین نظر مخالفی را تاب تحمل ندارند! به همین دلیل در این گفتار برآن شدم تا در این باره عیناً مطالبی موثق و متین را از کتاب نورانی معراج السعاده نوشته عالم ربانی ملا احمد نراقی بیاورم که البته به دلیل ثقیل بودن بخشی از ترجمه کتاب، آن را به کلامی قابل فهم تر  و روانتر برگردانده ام که انشاءا.... مفیدتر واقع شود.
 لازم به توضیح اضافه نیست که کتاب مذکور یکی از درخشان ترین کتب در حوزه اخلاق اسلامی به شمارمی رود.
 درجاتی برای صاحب این صفت (طالب مدح و ثنا بودن) وجود دارد:
1-  اول آنکه صاحب این صفت آن قدر دوستدار و خواهان تعریف و تمجید و مدح و ستایش بوده باشد که به هرقیمتی درصدد بدست آوردن آن باشد، حتی حاضر به ریا کردن در عبادت و ارتکاب محرماتی شود که باعث بدست آوردن دل مردم می شود و چنین شخصی از اهل شقاوت بوده و خود را هلاک کرده است.
2- دوم آنکه خوهان مدح و ستایش باشد ولی نه آنقدر که برای بدست آوردن آن مرتکب حرام شود بلکه با انجام امور مباح درصدد کسب آن باشد چنین فردی گرچه هنوز به هلاکت نرسیده ولی در مرز هلاکت است زیرا کسی که طالب خشنودی و بدست آوردن دل مردم باشد بسیار مشکل 
می تواند خود را از کارها و گفتار گناه دور نگه دارد.
3- سوم آنکه خواهان مدح و ستایش نباشد و سعی در بدست آوردن آن نکند اما اگر بواسطه کاری کسی او را ستایش کند شاد می شود و این مرتبه گرچه نقص است ولی گناهی بر آن نیست. چنان که روایت شده است شخصی به خدمت حضرت امام محمدباقر علیه السلام عرض کردم مردی عمل خیری می کند اگر کسی او را در آن عمل ببیند او شاد می شود. حضرت فرمود: باکی نیست هیچ احدی نیست که نخواهد خدا عمل خیر او را ظاهر کند لیکن به شرط این که آن عمل را از برای این این منظور انجام نداده باشد.
4-  چهارم آنکه سعی در کسب مدح و ثنا نکند اما زمانی که کسی او را مدح کند خوشحال شود و  لیکن به خاطر این شادی دلگیر شود و سعی کند خود را به مقامی برساند که از ستایش و تعریف دیگران شاد نگردد و چنین شخصی در مقام مجاهده است.
اسباب مدح و خوش آمدگویی
علت خوش آمدن و دوست داشتن مدح و ستایش چند چیز است:
1- متوجه شدن به کمال خود: مرتبه کمال  نزد هرکسی محبوب است و هرانسانی از اینکه ویژگی مثبتی در او باشد لذت می برد. پس هرگاه کسی متوجه کمال و حسنی از خود می شود لذت می برد و شاد می شود و ستایش مردم باعث می شود آن مرد متوجه کمال خود شود و به این علت است که هرگاه این تعریف و تمجید از شخص دانا و عالمی باشد که اهل حرف بیخود نبوده باشد لذت آن برای فرد بیشتر است و اگر آن تعریف از فرد نادان و پرحرف و چرب زبانی باشد  آن قدر لذت بخش نخواهد بود و  در بعضی اوقات انسان ویژگی مثبتی را داشته ولی خود به آن آگاه نبوده و براثر تعریف دیگران متوجه شود و به این لذت دست یابد. هم چنین است تعریف از صفات ظاهری انسان، همانند سفیدی چهره، اعتدال قامت و حسن صورت و امثال آن.
2- اینکه انسان، دوستدار تسخیر  قلوب می باشد و تعریف و تمجید دیگران نشان دهنده آن است که شخص ستایشگر، دوستدار و مرید خود گشته است و به همین دلیل است که اگر شخص بلندمرتبه ای که به دست آوردن دل او فایده های بسیار داشته باشد تعریف کسی را بکند لذت و شادمانی بیشتری حاصل می شود برعکس اینکه شخص ثناگو بی اعتبار و کوچک باشد.
3- آنکه ستایش و تعریف کسی را کردن باعث خوش آمد و جلب توجه و نظر دیگران نیز می شود بخصوص اگر فرد تعریف کننده مورد اعتماد مردم باشد.
4- تعریف دیگران از تو، نشان دهندۀ هیبت و حشمت جایگاه تو در دل آنهاست که بی اختیار زبان به مدح تو گشوده اند و به همین دلیل است که اگر انسان بداند که گوینده اعتقادی به حرف هایش ندارد و حتی دیگران نیز حرفهای او را باور نمی کنند ولی با این حال از این کار لذت می برد و با توجه به این مباحث علت کراهت داشتن از بدگویی نیز مشخص می شود!
خوش آمدن از مدح و ثنا و تعریف و تمجید از بیماری های نفس انسان است و علامت کمبود و نقصمان می باشد مگر اینکه تعریف و تمجید به علت مورد اول باشد که انسان به واسطۀ  تعریف دیگران متوجۀ کمال و ویژگی مثبتی در خود بشود که نمی دانسته یا مورد شک بوده و حالا به دلیل آگاهی براین صفت کمال از خداوند متعال شاد شود. زیرا این شادی و سرور، ناپسند و مذموم نیست. ولیکن در حقیقت این شادی از مدح و ثنا نبوده بلکه از کمال خود است و به این دلیل است که علمای اخلاق همه اقسام دوست داشتن مدح و ستایش را  از صفات رذیله دانسته اند و هیچ موردی را استثنا نکرده اند به علاوه نشاط و شادی به خاطر ویژگی مثبت و کمالی که عاقبت آن معلوم نیست و انسان نمی داند که آیا به واسطه آن نجات خواهد یافت و یا هلاک خواهد شد از روی جهل و نادانی خواهد بود. 
معالجۀ حب مدح و ثنا و کراهت ذمّ
انسان وقتی که فهمید دوست داشتن تعریف و ستایش و کراهت داشتن از انتقاد و سخن تلخ، باعث هلاکت و نابودی و از صفات رذیله است پس باید با تلاش و همت قبل از آنکه کنترل آن از دستش بیرون رود، در صدد معالجۀ آن برآید. اما معالجۀ دوست داشتن مدح و ثنا این است که ابتدا دقت کنی که علت شادی و نشاط تو از آن چیست و به کدام یک از دلایل گفته شده می باشد. اما اگر به علت اول باشد که موجب توجه تو به کمالی از خود شود، پس اگر آن کمال، حقیقی نباشد چون مال و جاه و شهوت و منصب و امثال اینها از امور دنیا، پس شادی به خاطر آن از حماقت و نادانی است و انسان عاقل از این مسائل،مهموم  و مغموم و محزون می شود ولی اگر کمال حقیقی باشد، چون علم و ورع و تقوی، پس اگر واقعاً شخص به آن صفت آراسته نیست پس چه جای شادی و نشاط که محل غم و اندوه است و اگر به آن صفت متصف است تا زمانی که بواسطه آن به عاقبت به خیری نرسد فایده ای بر آن کمال نیست و شانسی بر کمالی که عاقبت آن معلوم نیست از جهل و غفلت است. 
 اما اگر علاقه به ستایش و ثنا به دلایل دیگر باشد پس شعبه ای از حب جاه است و علاج آن بصورت علمی و عملی است و درمان علمی آن این است که تفکر کند که نهایت فایدۀ ریاست و مقام و نتیجه اقتدار و شهرت در صورتی که از هر آفت و بلایی به دور باشد تا دم مرگ است و به واسطه مردن همه این ها از دست می روند و تنها خداوند متعال استحقاق بزرگی و حکومت و فرمانروایی را  دارد و علاج عملی آن این باشد که گمنامی و گوشه نشینی را اختیار کنی و هجرت کنی تا گمنام باشی و کار بزرگ در علاج این صفت قطع امید کردن است از مردم و این محقق 
نمی شود مگر به  قناعت که هرکس قناعت را پیشه خود نمود از مردم بی نیاز شد.
و بعد از آن در این اندیشه کنی که غالباً هرکس مدح و ثنای تو را گوید بخصوص اگر در حضور تو باشد قصد و غرضی دارد و این خوش آمدگویی دامی است برای صید دین یا دنیای تو و بیچاره کسی است که از این که دامی در راه او گذارده اند شاد شود.
یک سلامی نشنوی ای مرد دین که نگیرد آخرت آن آستین
بی طمع نشنیده ام از خاص و عام من سلامی ای برادر والسلام
علاوه براین ها اکثراً گوینده این تعریف و تمجیدها مطلقاً به آنچه می گوید اعتقادی ندارد و دروغ او ظاهر و نفاق او روشن است و آن شخص ممدوح و دیگران نیز آن را می دانند و احمق آن کسی است که در حضور او منافقی دروغی ببافد و بر ریش و سبیل او بخندد و مردم همه بر آن مطلع باشند و دروغ او را بدانند ولی با این وجود، او از این مدح خوش حال شود و لذت برد با آنکه می داند پشت سرش چه می گویند، وای بر آن عقل ....
معالجه کراهت ذم 
و اما درمان کراهت از انتقاد و سخن تلخ نیز از آنچه گفته شد مشخص می شود و خلاصه آن که آن کس که تو را مذمت می کند اگر در آن نکوهش صادق باشد، هدف او پند و نصیحت است، پس جایی برای دشمنی و کراهت نمی ماند بلکه شایسته است که از انتقاد او شاد شوی و او را دوست خود بدانی و سعی در رفع صفت ناپسند خودکنی  و چه زشت است کسی دشمنی کند با شخصی که سعی در هدایت و نصیحت او دارد.
به نزد من آن کس نکو خواه توست که گوید فلان چاه در راه توست
چه خوش گفت آن مرد دارو فروش شفا بایدت داروی تلخ نوش
و اگر قصد او سرزنش و نکوهش تو است باز شایسته نیست که تو از آن کراهت داشته باشی و کینه آن شخص را به دل راه دهی چرا که اگر تو به آن عیب آگاه نبودی او تو را آگاه کرده و اگر غافل بودی تو را متذکر شده و اگر متذکر بودی، زشتی آن عمل را به تو نشان داده و به هر صورت نفع او به تو رسیده است نه ضرر! و اگر آن شخص در آن نکوهش دروغی گفته و تو از آن چه او گفته مبرا هستی پس اولاً بدان که مذمت و سرزنش او کفارۀ گناهان توست و به عوض آن ثوابهای او از نامه اعمالش به دیوان اعمال تومنتقل میشود و چه چیز بهتر از اینکه بی آنکه زحمتی بکشی گناهان تو پاک و ثواب برای تو نوشته شود و آنکه از تو بدگویی کرده مورد غضب خداوند قرار می گیرد.
 علاوه براین به تجربه ثابت شده و اخبار نیز شاهد این مدعا است که هرکس میان خود و خدا از عیبی پاک باشد با عیب گویی دیگران رتبۀ او کم نشود و بدگویی دیگران ضرری به او نمی رساند. چنان که مشهود است «سر بی گناه پای دار می رود ولی بالای دار نمی رود» بلکه غالباً اینطور است که عیب گو در نظر سایرین بدون جایگاه می شود و در میان مردم رسوا می شود. آری کسی که خداوند عالم او را پاک داند به عیب گویی ناپاکی، معیوب نمی شود و از بدگویی دیگران پست نمی شود و پستی به مذمت کننده برمی گردد.
کی شود دریا زپوز سگ نجس کی شود خورشید از پف منطمس
ای بریده آن لب و حلق و دهان کان کند تف سوی ماه آسمان
تف به رویش بازگردد بی شکی تف سوی گردون نیابد مسلکی
و آنچه گفته شد معالجه علمی است. اما علاج عملی؛
آن است که چون کسی تعریف او را گوید روی برگرداند و سخن او را قطع کند بلکه با او تندی کند و آنچه منظور اوست انجام ندهد و درخصوص نکوهش کننده برخلاف این رفتار کند تا به تدریج این صفت زشت از او دور شود و ستایش و نکوهش در نظر او یکسان شود به این معنی که به دلیل قوّت نفس و بصیرت در دین، مدح و ذم در او تاثیر نکند. چرا که او از جهل و حماقت و بی دینی و بی حمیتی به دور است و چنین شخصی در این زمانه نادر است و چه بسا باشد که کسی ادعای این حالت را دارد و از روی ریا و تدلیس، مردم را بفریبد و چنان نماید که مدح و ذم در نظر او مساوی است و حال آنکه اینطور نباشد و چه بسا که بر خود شخص نیز مشتبه شود...
 و اما صاحب این حالت را علاماتی است مانند اینکه هم نشینی با انسان منتقد و تلخ گو برای وی دشوارتر از هم نشینی با فرد ثناگو نیست و سعی و تلاشش برای رفع حاجت فرد ثناگو بیشتر از فرد مذمت گو نباشد و ذلت و عزت هیچ یک در نظر او تفاوتی نداشته باشد و بنابراین در جمیع جهات مساوی باشد و چه بسا انسان از این مرتبه ترقی کند و بدانجا رسد که از مدح و ثنا ناراحت شود و از انتقاد و نکوهش خود خوشحال شود و گرچه این  صفت نادر ولی تحصیل آن ممکن است زیرا کسی که عاقل و برنفس خود مهربان باشد و بداند که مدح گویی، دین او را تباه می کند و پشت او را می شکند البته آن را ناپسند می شمرد و مدح گو را دشمن می داند. و چون دانست که عیب گویی او، او را به معایبش آگاه می کند و باعث رفع آن ها و محو سیئات او می گردد ناچاراً مذمت خود را دوست داشته و منتقد را دوست می دارد.
خواننده گرامی!
آنچه از این گفتار بر می آید این است که از سخن حق گرچه در ابتدا تلخ باشد نرنجیم و منتقدین را متهم نکنیم و از خود نرانیم.
بنا به فرموده مولاعلی علیه السلام کسی را به دیگران برگزینیم که سخن تلخ حق را بیشتر به ما بگوید.
پس بیایید برای رشد و ترقی خود، سازمان و جامعه، منتقدین را دوست بداریم...


     
 
>