ورود     ثبت نام
 
 
 

گفتار پنجم

لطفاً حقوق یکدیگر را رعایت فرمائید! «حق شناسی، پیش نیاز هم زبانی است»

همدلی و همزبانی نمایانگر پیوندی عمیق و ژرف میان طرفین(دولت و ملت) است. برای آنکه این پیوند عمیق و متعاقباً همدلی و همزبانی محقق گردد لازم است هردوطرف یعنی کارگزار و کارفرما و به دیگر بیان- در این مقال- دولت و ملت، به حقوقی که بر گردنشان است آگاه شده و آن حق را ادا نمایند.
شناخت حقوق متقابل بین حاکمیت و رعیت(رهبری ومردم) منجر به شفافیت ارتباط و همانگونه که قبلاً اشاره شد استقرار گفتمان صداقت و اخلاص در جامعه می گردد و نه فقط دولت و ملت بلکه تک تک ما در قبال یکدیگر مسئولیت و باالمال حقوقی متقابل داریم که « کلکم راع و کلکم مسؤول عن رعیته»
جنس و نوع ارتباط بین حاکمان و مردم در نظام مقدس برآمده از انقلاب اسلامی تفاوتی آشکار با سایر نظامهای مبتنی بر تفکرات اومانیستی و البته لیبرالیستی دارد و همانگونه که در کلام بنیانگذار و رهبر کبیر انقلاب اسلامی- حضرت امام خمینی(ره)- آمده است این ارتباط از جنس خدمت به مردم است و بزرگان ما شیفتگی خدمت را در مقابل تشنگی قدرت مطرح و به آن اعتقاد دارند.
اما برای آنکه این خدمت از سوی حاکمان و دولتمردان هدفمند و مشخص باشد و از سویی مردم نیز در مقابل آنان که بار سنگین مسؤولیت اداره جامعه را بر دوش گرفته اند رفتاری عادلانه و منصفانه داشته باشند و نقش خود را به درستی در جامعه ایفا نمایند، نیازمند شناخت حقوق تعریف و تعیین شده در شرع مقدس است.
یکی از الزامات ایجاد همدلی و هم زبانی میان دولت و ملّت شناخت حق و آگاهی به حقوق متقابل است. چرا که در صورت عدم شناخت حق و متعاقباً حقوق متقابل، منجر به موضع گیریهای نادرست خواهد شد و این همه تأکید در دین مبین اسلام برای شناخت حق همین است که شناخت حق منجر به شناخت اهل حق و حقیقت خواهد شد.
گاهی عدم شناخت حق و حقیقت، مصیبتهای بزرگی به بار می آورد و چه بسیار افرادی بوده اند که در معرکه های جمل در انتخاب جبهه علی دچار تردید و انحراف گردیده اند! 
اگر در نهج البلاغه، این گنجینۀ گرانبهای مغفول در دست خود نظری بیافکنیم و سیری داشته باشیم به وضوح می توانیم این حقوق متقابل را شناسایی کنیم که یک شیوه نامه و نقشه راه برای عملی شدن  این موضوع مهم در جهت همدلی و همزبانی دولت و ملّت است. 
یکی از الزامات ایجاد همدلی و هم زبانی میان دولت و ملّت شناخت حق و آگاهی به حقوق متقابل است. چرا که در صورت عدم شناخت حق و متعاقباً حقوق متقابل، منجر به موضع گیریهای نادرست خواهد شد و این همه تأکید در دین مبین اسلام برای شناخت حق همین است که شناخت حق منجر به شناخت اهل حق و حقیقت خواهد شد.
گاهی عدم شناخت حق و حقیقت، مصیبتهای بزرگی به بار می آورد و چه بسیار افرادی بوده اند که در معرکه های جمل در انتخاب جبهه علی دچار تردید و انحراف گردیده اند!
لذا در این گفتار برآن شدم تا با آوردن خطبه 216 نهج البلاغه از امیر سخن حضرت علی علیه السلام بابی را در حوزه حقیقت و رعایت حقوق متقابل بگشایم تا انشاءا... با شناخت دقیق تر این حقوق، بستر هم فهمی و در نتیجه همدلی و همزبانی میان کارفرمایان و کارگزاران فراهم آید.
1- حقوق اجتماعی 
پس از ستایش پروردگار، خدای سبحان، برای من، برشما به جهت سرپرستی حکومت حقی قرار داده و برای شما همانند حق من، حقی تعیین فرموده است پس حق گسترده تر از آن است که وصفش کنند، ولی به هنگام عمل تنگنایی بی مانندی دارد. حق اگر به سود کسی اجرا شود، ناگزیر به زیان او نیز روزی به کار رود، و چون به زیان کسی اجرا شود روزی به سود او نیز جریان خواهد داشت. اگر بنا باشد که حق به سود کسی اجرا شود و زیانی نداشته باشد این مخصوص خدای سبحان است نه دیگر آفریده ها، به خاطر قدرت الهی بر بندگان، و عدالت او بر تمامی موجوداتی  که فرمانش بر آن ها جاری است.
لکن خداوند حق را بر بندگان خود، اطلاعات خویش قرار داده دو پاداش آن را دو چندان کرده است، از روی بخشندگی، و گشایشی که خواسته بندگان عطا فرماید
2- حقوق متقابل رهبری و مردم
پس، خدای سبحان برخی از حقوق خود را برای بعضی از مردم واجل کرد، و آن حقوق را برابر هم گذاشت، که برخی از حقوق برخی دیگر را واجب گرداند، و حقی بر کسی واجب نمی شود مگر همانند آن را انجام دهد. و در میان حقوق الهی، بزرگترین حق، حق رهبر بر مردم و حق مردم بر رهبر است، حق واجبی که خدای سبحان،  بر هردوگروه لازم شمرد، و آن را عامل پایداری                                                                                           پیوند ملت و رهبر، و عزت دین قرار داد. پس رعیت اصلاح نمی شود جز آن که زمامداران اصلاح گردند، و زمامداران اصلاح نمی شوند جز با درستکاری رعیت و آن گاه که مردم حق رهبری را ادا کنند و زمامدار حق مردم را بپردازد، حق در آن جامعه عزت یابد، و راههای دین پدیدار و نشانه های عدالت برقرار، و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پایدار گردد. پس روزگار اصلاح شود و مردم در تداوم حکومت امیدوار و دشمن در آرزوهایش مأیوس می گردد. اما اگر مردم برحکومت چیره شوند، یا زمامدار بر رعیت ستم کند، وحدت کلمه از بین می رود و نشانه های ستم آشکار و نیرنگ بازی در دین فراوان میگردد و راه گسترده سنت پیامبر صلی الله علیه وآله و سلم متروک، هواپرستی فراوان، احکام دین تعطیل، و بیماری های دل فراوان شود. مردم از این که حق بزرگی فراموش می شود و یا باطل خطرناکی در جامعه رواج می یابد، احساس نگرانی نمی کنند پس در آن زمان نیکان خوار و بدان قدرتمند می شوند و کیفر الهی بربندگان بزرگ و دردناک خواهد بود. پس بر شماست که یکدیگر را نصیحت کنید و نیکو همکاری نمایید. درست است که هیچ کس نمی تواند حق اطاعت خداوندی را چنانکه باید بگذارد، هرچند  در بدست آوردن رضای خدا حریض باشد، و در کار بندگی تلاش فراوان نماید، لکن باید به مقدار توان حقوق الهی را رعایت کند که یکی از واجبات الهی، یکدیگر را به اندازه توان نصیحت کردن، و برپاداشتن حق و یاری دادن به یکدیگر است. هیچ کس هرچند قدر او در حق بزرگ، و ارزش او در دین بیشتر باشد، بی نیاز نیست که او در انجام حق یاری رسانند و هیچ کس گرچه مردم او را خار شمارند و  در دیده ها بی ارزش باشد، کوچکتر از آن نیست که کسی را در انجام حق یاری کند، یا دیگری به یاری او برخیزد. (پس یکی از یاران به پاخاست و با سخنی طولانی امام را ستود، حرف شنوایی و اطاعت از امام را اعلام داشت) آن گاه امام فرمود: کسی که عظمت خدا درجانش بزرگ و منزلت او در قلبش والاست، سزاوار است که هرچند جز خدا را کوچک شمارد . از او سزاوارتر کسی که نعمتهای خدا را فراوان در اختیار دارد و برخوان احسان خدا نشسته است، زیرا نعمت خدا برکسی بسیار نگردد جز آنکه حقوق الهی بر او فراوان باشد.
3- روابط سالم و متقابل رهبر و مردم
مردم از پست ترین حالات زمامداران در نزد صالحان این است که گمان برند آن ها دوستدار ستایش اند، و کشورداری آنان بر کبر و خداپسندی استوار باشد، و خوش ندارم برخاطر شما بگذرد که من ستایش را دوست دارم و خواهان شنیدن آن می باشم. سپاس خدا را که چنان نبودم و اگر ستایش را دوست می داشتم، آن را رها کردم به خاطر فروتنی در پیشگاه خدای سبحان، و بزرگی و بزرگواری که تنها خدا را سزاست. گاهی مردم، ستودن افرادی را برای کار و تلاش روا می دانند، اما من از شما می خواهم که مرا با سخنان زیبای خود مستایید، تا از عهده وظایفی که نسبت به خدا و شما دارم برآیم، و حقوقی که مانده است بپردازم، و واجباتی که به عهده من است و باید انجام گیرد ادا کنم، پس با من چنانکه با پادشاهان سرکش سخن میگویند حرف نزنید، و چنانکه از آدم های خشمگین کناره می گیرند دوری بجوئید، و با ظاهرسازی با من رفتار نکنید و گمان مبرید که اگر حقی به من پیشنهاد دهید بر من گران آید، یا در پی بزرگ نشان دادن خویشم، زیرا کسی که شنیدن حق، یا عرضه شدن عدالت بر او مشکل باشد، عمل کردن به آن، برای او دشوارتر خواهد بود. پس از گفتن حق، یا مشورت در عدالت خودداری نکنید، زیرا خود را برتر از آن که اشتباه کنم و از آن ایمن باشم نمی دانم، مگر آن که خداوند مرا حفظ نماید. پس همانا من و شما بندگان و مملوک پروردگاریم که جز او پروردگاری نیست. او مالک ما و ما را بر نفس خود اختیاری نیست. ما را از آن چه بودیم خارج و بدانچه صلاح ما بود در آورد. به جای گمراهی هدایت، و به جای کوری بینایی به ما عطا فرمود.
امیرالمومنین به وضوح در خطبه 216 نهج البلاغه به همدلی و همزبانی دولت و ملت اشاره داشته است!
قدس آنلاین مصطفی لعل شاطری: جامعه و حکومت (ملت و دولت)، دو عنصر مکمل همدیگر هستند که بی شک در کنار هم معنا حقیقی خود دست می یابند و هرکدام اگر می خواهند دوام و پایداری داشته باشند و استقرار خود را حفظ کنند باید وظیفه خود را نسبت به دیگری بطور کامل انجام دهد و بی شک این وظایف دارای اداب و شرایط و قانون خاص خود است که با کوچکترین اشتباهی منجر به تباهی و یا فساد هر یک می شود.
رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیام نوروزی خود همکاری های صمیمانه و همدلی بیشتر میان ملت و دولت را شرط عملیاتی شدن ظرفیت ها و تحقق آرزوها دانسته و لازمه ی شکل گیری این همکاری و همدلی را اعتماد متقابل معرفی کردند. بی شک در راستای نامگذاری حکیمانه آن سال از سوی مقام معظم رهبری به نام « دولت و ملت با همدلی و همزبانی» بستر و  زمینه هایی فراهم می گردد تا دولت و ملت در کنار هم و در یک مسیر بتواند در رفع مشکلات و نارسایی های کشور به ویژه در بخش های اقتصادی و فرهنگی گام های جدی و اساسی را بردارند چرا که رمز اقتدار نظام، همدلی و همزبانی دولت و ملت است و از این رو اگر دو رکن ملت و دولت با هم هماهنگ باشند و همدیگر را پشتیبانی و از یکدیگر حمایت نمایند، هیچ تهدید داخلی و خارجی نمی تواند چنین نظام، دولت و ملتی را  مورد چالش قرار دهد، اما باید دانست که این گفتار مقام معظم رهبری همسو با رهنمودهای مولای متقیان امیرالمومنین علی (علیه السلام) بوده است از این رو در گفت و گویی با حجت الاسلام حسن بابایی حسکویی، پژوهشگر برجسته حوزه و دانشگاه و مدیرمسئول موسسه قرآن و عترت علقمه سن سن کاشان به بررسی این موضوع پرداختیم.
جناب بابایی؛ حقوق متقابل دولت و ملت در کلام امیرالمومنین علی علیه السلام چه معنایی دارد؟
امیرالمومنین علی(علیه السلام) در خطبه 216 نهج البلاغه می فرمایند: و اعظم ما افترض سبحانه من تلک الحقوق حق الوالی علی الرعیه و حق الرعیه علی الوالی، فریضه فرضها الله سبحانه لکل علی کل فجعلها نظاماً لالفتهم و عزاً لدینهم ؛ عظیم ترین چیزی را که از این حقوق خداوند واجب فرمود، حق والی است بر رعیت( حق حاکم برامت) و همچنین حق رعیت است بر والی. این دو حق از اعظم 
«ما افترض سبحانه من تلک الحقوق» هستند این حقوق فریضه و واجب است؛ حقوقی نیست که انسان از زیر بار آن بتواند شانه خالی کند. خداوند  این حقوق را برهمه افراد« لکل علی کل» واجب فرموده است.
این حقوق را نظام برای الفت آنها و عزت برای دین آنها قرار داده است که اگر طرفین (والی و رعیت) حقوق نسبت به هم را رعایت بنمایند. الفت فیما بینشان استوار و منظم خواهد شد و مهر و وداد و محبت از سراپای والی و امت خواهد بارید و دین و ایمان و عز و شرف آنها در اعلی درجه از تمکین و عزت خواهد بود و دیگر ثلمه و شکاف و ذلّت به هیچ طرف وارد نمی شود.
همچنین ایشان بیان می دارند: و لیس امرو و ان عظمت فی الحق منزلته و تقدمت فی الدین فضیلته، بفوق ان یعان علی ما حمله الله من حقه، و لا امرو و ان صغرته النفوس و اقتحمته العیون، بدون ان یعین علی ذلک او یعان علیه، هیچ کس بالاتر از این نیست، ولو اینکه در نزد پروردگار و حق منزله اش رفیع باشد و در دین فضیلتش عالی و قویم باشد و در اسلام و ایمان و جهاد و فضائل روحی و اخلاقی تقدم داشته باشد، که در آنچه خداوند بر او تکلیف کرده و از حقوق خود برعهده او گذاشته است، نیاز به معاونت نداشته باشد و هیچکس پایین تر از این نیست اگر چه آن شخص در نزد مردم حقیر و ضعیف است و مردم با چشم های حقارت و پستی به او می نگرند، که بتواند به این حکومت کمک کند؛ یا کسی بعه او کمکی کند. از این رو حضرت علی علیه السلام می فرمایند: من که امیر المومنینم! ولو اینکه چنین و چنانم ولو عظمت فی الحق منزلتی و تقدمت فی الدین فضیلتی.... ؛ با تمام اینها من محتاج به شما هستم و یک یک از افراد شما باید بیائید و کمک کنید تمام افراد شما ولو پست ترین شما، حتی غلام بینی بریده شما و آن کسیکه تازه اسلام آورده است و اصلاً در نزد انظار و عیون و نفوس دارای شأن و اعتباری نیست دارای شخصیت اسلامی است و بایستی که کمک کند و مردم هم باید به او کمک کنند، تمام افراد در ولایت اسلامند و همه مانند یک پیکره همدیگر را در بردارند و برای برقراری صلاح لازم و ملزوم و به یکدیگر پیوسته اند.
با توجه به کلام حضرت علی علیه السلام حقوق مردم نسبت به مسئولین چیست؟
با دقت در گفتار و رهنمودهای این امام همام می توان دریافت که حقوق رعیت بر والی سه چیز است:
1- حفظ جان و مال و ناموس و عرض (آبرو)
2- آزادی در روش و سلوک و آداب
3- رسیدگی به مایحتاج آنها از سلامتی و صحت و بهداشت و منزل و غذا و رفع فقر و مسکنت و عسرت و همچنین مایحتاج آنها از امور معنوی مثل سلامت روح و نفس و ایمان و حفش معتقدات و خواهش های معنوی و روحی و تسهیلات در مساجد و عبادات و بطور کلی تسهیل در دسترسی به فرهنگ اصیل اسلام و برعهده والی است که نسبت به رعیت رعایت کند.
متاسفانه امروزه شاهد این هستیم که بعضی از مسئولین در صورتی که از آن ها تعریف و تمجید شود بسیار برخورد خوب و با کوچکترین انتقادی آزرده خاطر می شوند، آیا این امر نیز در کلام حضرت علی علیه السلام در راستای همدلی و همزبانی دولت و ملت مورد بررسی قرار گرفته است؟
آمده است زمانی که حضرت علی در حال بیان خطبه(خطبه 216 نهج البلاغه) بودند یکی از اصحاب برخاست و با کلام و گفتار طویلی شروع کرد به ثناء گفتن بر آن حضرت و آمادگی خود را در اطاعت از آن حضرت و شنوایی در فرامین و دستورات آن حضرت اعلام نمود. سپس حضرت فرمودند: ان من حق من عظم جلل الله سبحانه فی نفسه و جل موضعه من قلبه ان یصغر عنده لعظم ذلک کل ما سوا؛ آن کسی که جلال پروردگار در نفس او به عظمت فرود آمده و جلال پروردگار را به عظمت ادراک کرده است( موضع و موقع عظمت پروردگار را در قلب خود یافته است) حق این است که ما سوای پروردگار در نزد او صغیر جلوه کند و دیگر با وجود عظمت و جلال پروردگار و کبریائیت و قدرت و عظمت او که در قلبش فرود آمده است، کس دیگری بزرگ نخواهد بود هرکه و هرچه باشد کوچک است.
از این رو زشت ترین حالات والیان، محبت فخر و تمجید نزد مردم است؛ چنانکه حضرت می فرمایند: چه بسیار است که مردم دوست دارند ثناء بگویند و تمجید و تعریف کنند بعد از بلایی که نازل شده است انسان زحمت کشیده ، رنجی دیده، عرقی ریخته، جهادی در راه خدا کرده است در این حال مردم بیایند از او تعریف کنند؛ این ثنا در اینجا برای مردم خیلی شیرین است اما ای مردم، شما به من ثناء نگویید! از من تعریف نکنید؛ مرا به جمیل و نیکویی مدح نکنید؛ زیرا همه این کارهایی که من می کنم، برای این است که خودم را از تعهدی که نسبت به خدا و شما داشتم بیرون بیاورم و خود را از حقوق و فرائضی که خداوند برعهده من قرار داده است و هنوز از عهده آن برنیامده ام خارج کنم. تمام این زحمت هایی را که می بینید متحمل می شوم برای این است که امر خدا را درباره خود و درباره شما اجرا نمایم. من درباره شما مردم متعهد و مسئول می باشم، این زحمات من برای این است که من خود ر ا از خوف عقاب این حقوقی که هنوز از عهده آن برنیامده ام و این فرائضی که حتماً باید بجا بیاورم خارج کنم.
چرا شما به من ثناء می کنید؟ من چیزی ندارم که من ثناء کنید! من در مقابل شما حقی ندارم، من بر شما منتی ندارم! هرکاری می کنم برای این است که بین خود و بین پروردگار از آن میزان حق تجاوز نکنم و در مقام عبودیت، بنده صرف پروردگار باشم. چیزی اضافه بر عهده تکلیف ندارم که به خود ببندم و نسبت بدهم، من بنده صرف و عبد رق خدا هستم، جزای من با اوست نه با شما! در اینصورت این تمجیدها و ثناء گفتن های شما به من مختصر اثری ندارد!
حقا امیرالمومنین علی علیه السلام در اینجا معجزه کرده است! دقت کنید با این جمه کوتاه چگونه حقیقت مقام عبودیت را بیان فرموده است، حقا بایستی پیغمبران بیایند و در این مکتب بنشینند و ببینند امیرالمومنین علیه السلام چه فرموده است و چگونه معارف الهی را با دو کلمه بیان می کند!
فلا تکلمونی بما تکلم به الجبابره؛ و لا تتحفظوا منی بما یتحفظ به عند اهل البادره؛ ولا تخالطونی بالمصانعه.
بنابراین، با کلماتی که مردم با حاکمان و والیان جبار تکلم می کنند. با من تکلم نکنید! و مانند افرادی که خود را در مقابل سلطان غضبناکی حفظ می کنند تا مبادا حرفی از آنها سربزند و در مقابل اوامرشان خطایی از آن ها سر بزند و در مقابل گفتارشان چه راست و چه دروغ ملاحظه کاری می کنند و بر رای آن والیان « صواباً او خطاء» صحه می گذارند، با من اینطور نباشید! راست و مستقیم باشید! هیچ حال انفعال در شما پیدا نشود؛ بمناسبت ولایت من از خود تنازل نکنید؛ حال انفعال به خود نگیرید؛ هرچه من می گویم ندیده و نفهمیده قبول نکنید! من از این کارها خوشم 
نمی آید؛ با من مصانعه نکنید؛ بازی نکنید؛ به تعارفات مطلب را خلط نکنید و نگذرانید!
همچنین می فرمایند: و لا تظنوا بی استثقالا فی حق قیل لی، و لا التماس اعظام لنفسی؛ فانه من استثقل الحق ان یقال له، او العدل ان یعرض علیه ،کان العمل بهما اثقل علیه؛ گمان نکنید که اگر حقی به من گفته شود بر من سنگین خواهد بود و در نفس من بزرگ جلوه می کند، نه کسی که اظهار حق به او سنگین باشد، یا اگر عدل بر او عرضه بشود اعراض می کند که عمل به حق بر او سنگین و ناگوار باشد، پس راه عمل به حق و عمل به عدل این است که انسان حقّ را و عدل را آسان و راحت بشنود و بپذیرد.
فلا تکفوا عن مقاله بحق او مشوره بعدل؛ فانی لست فی نفسی بفوق ان اخطی و لا امن ذلک من فعلی، الا ان یکفی الله من نفسی ما هو املک به منی؛ بنابراین از گفتگوی بحق دست برندارید و از اظهار حق خودداری نکنید! وقتی با شما مشورت می کنم نظریات خود را از روی عدل بیان کنید زیرا من بالاتر از آن نیستم که در وجود خود خطا نکنم و در نفس خود مامون نیستم مگر اینکه خدا مرا حفظ کند آن خدایی که مالکیتش بر من بیشتر است از خود من بر من و جان و نفس من در ید قدرت اوست. خداوند اگر من را نگه دارد نگهداشته می شوم و اگر رها کند رها می شوم.
آن حضرت در ادامه می فرمایند: فانما انا و انتم عبید مملو کون لرب لا رب غیره بملک مناما لا نملک من انفسینا و اخرجنا مما کنا فیه الی ما صلحنا علیه؛ فابدلنا بعد الضلاله بالهدی و اعطانا البصیره بعد العمی؛  من و شما بندگان مملوک پروردگاری هستیم که پروردگاری غیر از او نیست خداوند بر ما و بر نفوس ما مالکیت دارد و ما خودمان مالک خود نیستیم؛ او مالک ماست و خداست که ما را از آن چیزی که در او بودیم بیرون آورده و به سوی صلاح و رشد قرار داده است و بعد از ضلالت ما را هدایت فرموده و بعد از کوری ما را بصیرت داده است ما در نفس و در ذات خود کور بودیم؛ در نفس و ذات و سرشت خود ضال و گمراه بودیم تمام این ها نور پروردگار است که آمده و به ما رسیده است و ما را به عالم هدایت و بصیرت در آورده و به صلاح و رشد وارد کرده است. پس هر چه هستیم عبد مملوک خدا هستیم و هرآنچه بر ما کند دست خداست. در این صورت چگونه به خود اعجاب کنیم و چگونه در ذات خود عدم نیاز را در امور اجتماعی نسبت به رعیت های خود داشته باشیم.


     
 
>