ورود     ثبت نام
 
 
Skip Navigation Links
صفحه نخستExpand صفحه نخست
اطلاع رسانیExpand اطلاع رسانی
هنرمندانExpand  هنرمندان
درباره استانExpand درباره استان
فعالیت هاExpand فعالیت ها
منابع محتواييExpand منابع محتوايي
درباره مركزExpand درباره مركز
توليداتExpand توليدات
نمایشگاه مجازیExpand نمایشگاه مجازی
 

حوزه هنري و چشم انداز
فرهنگ مازندران
« حوزه هنري و چشم انداز و فرهنگ مازندران » از نخستين روزهاي طليعه تمدن ايران تاكنون فراز و نشيب هاي گوناگوني در عرصه هاي مختلف در طول تاريخ پديد آمده است كه به حتم آن را مي بايست در ماهيت ساختار گرايانه آن بررسي كرد و در اين راستا ايرانيان تجربيات فراوان و متنوعي را كسب نمودند .....
تعداد مشاهده : 3179 -  پنجشنبه، 15 بهمن 1388  13:51:40

هوالجميل

« حوزه هنري و چشم انداز و فرهنگ مازندران »

از نخستين روزهاي طليعه تمدن ايران تاكنون فراز و نشيب هاي گوناگوني در عرصه هاي مختلف در طول تاريخ پديد آمده است كه به حتم آن را مي بايست در ماهيت ساختار گرايانه آن بررسي كرد و در اين راستا ايرانيان تجربيات فراوان و متنوعي را كسب نمودند كه از نسلي به نسل ديگر به وديعه گذاشته اند ، از گذر پر پيچ و خم زمان كه بگذريم بشر در مواجهه با طبيعت رنگارنگ اطراف خود كه گاهي نامهرباني مي كرد و به اشكال مختلف ، هستي او را به خطر مي انداخت ، واكنشي حسي و عاطفي داشت چرا كه شكل گيري بسياري از احساسات بشر در مسير تكامل شخصيتي ، در گرو اين نوع نگاه و در سيطره ي به كارگيري طبيعت گرايي بود . نگاه به طبيعت گرايانه ي انسان ها ، جوامع كوچك زندگي بدوي را شكل داد كه در آن زندگي جريان داشت و عواطف سرشار انساني در قالب نوع دوستي ، خانواده محوري و .... حاكم بود . اجداد ما همه نگاه خود را در به وجود آوردن آثاري كه در آن جهان بيني آنها تبلور يافته معطوف ساخته بودند . تكنيك هاي به كار رفته در پديد آوردن هنر اوليه كه گرانيگاه گره خوردن احساس و عاطفه نخستين طلايه داران تمدن بود با پديد ه هاي اطرافشان ؛ بيانگر عمق ژرفناي داشته هايي است كه همان ديدگاه را روايت مي كند . زبان هنر فاخرترين و گويا ترين بياني است كه مي تواند راوي بدون فصل داشته هاي دروني آدميان باشد و طراح افكار و ايده هاي سعادت آتيه آنها بوده و تمدن را گامي به پيش ببرد .

جلوه هاي هنر از همان آغاز در پي آن بود تا روح متعالي را در زندگي روزمره آدميان جاري نمايد و از اين مسير تحولاتي را در آن پديد آورد . درون مايه ي فكري و جهت گيري فرهنگي آنان با نگاهي به مظاهر اطراف توجه آنها را به فطرت خداجو و نگاه كمال گرايانه شان نشان مي دهد . به هر حال اساس ساختار تمدن ساز در ايران زمين در دوران هاي پيش از تاريخ شكل گرفت و انتقال فرهنگ و هنر به همراه داشته هاي انديشه اي ضمن انتشار از قومي به قوم ديگر و تاثير گذاري و تاثير پذيري ، به نسل هاي بعد انتقال يافت . اساس زايايي تمدن را مقوله ي فرهنگ و انديشه بايد دانست كه درنهاد  بشر نهادينه شده است پس در نتيجه ، فرهنگ و هنر بشري چيزي جز انباشت تجربيات و همجوشي عناصر ، اقزاج و انعكاس فطرت خداجويي با حس زيبا دوستي نيست . حال بايد گفت كه معجون حيات بخش طول تاريخ بشريت را بر اساس مستندات و شواهد به دست آمده اين طور مي توان تعريف كرد كه ؛ داشته هاي هر قوم تنها در سايه افكار و عقايد و پرسش از دنياي ماورا و تصورات الهي گرايانه ، تفسير مي شود . فرهنگ و هنر ايران زمين را از گذشته هاي بسيار دور با توجه به نگاه كاركردي آن مي توان بايسته ترين شاهد مثالي اين نگرش به حساب آورد . سرزمين اساطيري مازندران از دير باز با فضاي اسطوره زده و مردمان سخت كوش و مقاوم با آبِي دريا و دشت هاي بي كران و كوه هاي سر به فلك كشيده اش ، سراسر رمز و رازهايي بود كه نهفته در اعماق تاريخ و سر نهاده به درون اسرار ناگشودني قرون و اعصار بوده است . كند و كاو و اين فرايند پيوسته و سرك كشيدن به زواياي آن تا به حال به قدر كفايت به دلايلي چند ميسر نبوده است و اين مهم خود تواني مي خواهد در حدود اندزاه ي سترگي و بزرگي و ژرف نگري همه ي توان تاريخي اين خطه ، شاخصه هاي مازندان كه آن را به سرزميني جدا افتادگي ، خود در عين پيوستگي بوده است و از رهگذر اين انقطاع بود كه اينك ردپاي كهن الگوها و داشته هاي خرده فرهنگ بي نظير مازندران هنوز باقي است و مي درخشد . به حتم نهادي پيچيده و تنيده در اساطير و باورها و با محور آيين ها و آداب و رسوم كه دين نقش اساسي در آن ايفا مي كند و همه ي آن فرايند و فهم در خدمت همان درك از حس خدانگرانه است را بايد بسيار خوب حس كرد و در راه شناخت آن به درستي گام برداشت گرچه اين مسير پرپيچ و خم و پر از سنگلاخ آدمياني سخت كوش و كوه پيكر مي خواهد ولي به تعيين شدني است .

آن هنگام كه حوزه هنري با روزهاي انقلاب اسلامي شكل گرفت ، دغدغه هاي فرواني داشت و سعي كرد با قرائتي ، دين محورانه در مسير اهداف آن يگانه انقلاب اسلامي شيعي ، به روندي بر سر تا به اتكا با آن بتواند هنر را در همان مسير اصلي و حقيقي خود كه چيزي جز باور متعالي و معناي خداجويي نبود ؛ قرار دهد .

بنيان گذاران اين نهاد پرتلالو شايد در انديشه ي خود هواي بازگشت به اصالت هنر را در سر داشتند همان اصالتي را كه شبه مدرئيسم سده ي اخير نشانه رفته بود و پايه هاي انديشه اي تمدن ايراني – اسلامي را سست كرده بود . نگاهي به تلاش و كارنامه ي سي ساله ي حوزه هنري خود نشان خواهد داد كه بر آيند نيروهايي كه به اين منظور تربيت شدند و آثار ماندگار خلق كردند خود از جمله ي بهترين هاي فرهنگ و هنر اين مرز و بوم هستند ، گرچه فعاليت حوزه هنري در طي اين سال ها با افت و خيزهاي فرواني همراه بوده است ولي مخيله ي بنياد گذارنش داشت . در ساختار حوزه هنري و همين طور اساسنامه ي آن چند و چون بسياري وارد نيست چرا كه از سَر آگاهي اين گونه پي ريزي شده است تا گرد و غبار زمانه و ناآگاهي و ناباوري را كنار زده و با شناخت و آگاهي  همان راهي را برود كه مي بايست مي رفت . آمال اين نهاد ، همان اوج تمدن اسلامي با قالب ايراني اش بود كه روزگاري جهان را متحير فرهنگ و هنر خود مي كرد و هنوز در ميان ملل ئ اقوام شهره است . حوزه هنري بر اين باور بود كه مي توان بار ديگر آن اوج و شكوفايي را تجريه كرد و بار ديگر آن فضا را ترسيم كرده و مسير دسترسي به آن را هموار نمود . آن چنان كه ماموريت هاي حوزه هنري تعريف شده است  فضاي كارش و نقطه عزيمت اين نهاد همان نگاهي ژرف انديش به مقوله ي بي بديل هنر از دريچه ي دين باوري است و توجه به فرهنگ و هنر بومي كه تقويت كننده و اصالت دهنده ي آن است . خرده فرهنگ ها كه اصالت و ماهيت وجودي شان و تعريف و ساختار شان همان است كه طي قرون و اعصار به حركت در آورنده ي اقوام بوده است ، استراتژي درست و اصولي بود كه حوزه هنري آن را پي مي گيرد و با داير كردن مراكز استاني به اين مهم همت گماشت .

حوزه هنري مازندران با پيشينه ي اندكش و توان بسيار كوچكش شايد به جرات بتوان گفت بسياري از خطوط مسير را ترسيم كرده و در پي ساختن است ، مواجهه با عناصر تمدن و فرهنگ بومي و قومي و نگاه از سر لطف به داشته هاي هزاران ساله ي مازندران يكي از اساسي ترين راهبرد علمي و بنيادين حوزه هنري مازندران است كه هرگز نبايد لابلاي مسائل و مشكلاتش از ياد برود .

نخستين گام پرداختن به هر فرآيند تمدني و نقد و تحليل آن ، شناخت و اگاهي كافي و همه جانبه از آن است كه اين آگاهي مي بايست ، علمي ، درون نگر ، ژرف و اصولي باشد و به شدت از حس سطحي نگري و كلان بيني دور باشد . عمق ساختار را شناختن و تحليل كردن خواهد توانست ، توانِ ماهيت و چيستي و حس جزيي محوري را حاكم نمايد كه همان بستر سازي در فرآيند كنش و تبلور آرمان هاي قومي مازندران است . اين آگاهي و شناخت نياز به كار طاقت فرساي كارشناسي و پرهيز از يكجانبه نگري و دقت و وسواس در ثبت مستندات فرهنگ و تمدن آن دارد . با داشتن بدنه ي كارشناسي كار آمد و بهره گيري از همه ي ابزارهاي علمي شناخت و طبقه بندي كردن آن ، گام نخست پس از يك بازده ي زماني آگاهي هاي اوليه ما را تامين و تعيين خواهد كرد . گرچه علايق و سلايق شخصي و دوري از آرمان تشكيلات حوزه هنري مي تواند هميشه زنگ خطري باشد براي دور ماندن از اين فرآيند ولي به هر روي بايد اين مسير را طي كرد . دومين گام را مي توان ؛ تئوريزه كردن و دسته بندي و نقد و تحليل داده هايي كه اين شناخت و اگاهي پديد آورده است دانست . هر داده اي به دلايلي چند ، چون پراكندگي موضوعي و جغرافيايي و گوناگوني مباحث وسايل مربوط به آن مي بايست دسته بندي و طبقه بندي گردد و تكرار مي كنيم كه اين گام نيز توان مضاعف كارشناسي مي خواهد و اصول علمي و  همين طور پشتيباني اساسي كه تا اين مهم شكل گيرد .

و اما سومين گام را مي توان ؛ حفظ و احياء اين همه ظرافت ها و مكاتب و داشته ها و باورها و آيين ها دانست كه جاري كردن آن مي تواند هويت گم شده و كم شده ي جمعي را به مازندران با زگردانده و خرده فرهنگ اين خطه را زنده نگاه دارد تا در پرتو ان بتوان آينده اي درخشان را طرح ريزي كرد و متنظر آن روز ماند .

و آخرين گام را شايد بتوان ، گره زدن  اين خرده فرهنگ احياء شده و با اصالت ، را به فرهنگ ملي دانست كه هدف غايي و همان فلسفه ي وجودي كلان حوزه هنري است كه در پي احياء و پيوند همان هويت است . از مجموع خرده فرهنگ هاي رو به نيستي  و التقاط و نابودي به حق مي توان ، فرهنگ و تمدن ايراني – اسلامي را دوباره به روزهاي درخشان خود نزديك كرد و به عنوان الگو و نمونه به جهانيان شناساند و روح بيدار ايرانيان را در مسيري كه بايد باشد جاري و ساري كرد . اگر نباشد همه ي برنامه ريزي ها و جهت گيري هايي كه گفته شد شايد بايد در آينده تاسف خورد و از فرصت هاي از دست رفته ناليد ولي با توان اين گفته ها و باور به آنچه كه در اساسنامه ي حوزه هنري متجلي است مي توان آن را جامه ي عمل پوشاند و فصل تابناكي را رقم زد گرچه تا آن زمان راه درازي در پيش است و مشكلات صعبي پيش روي ماست . ولي خواستن را مي توان به توانستن رسانيد و همان گونه كه بايد بود ، بايد بود ....

كارنامه حوزه هنري مازندران در عرصه ي بومي و محلي

از آغازين روزهاي راه اندازي مركز استاني در مازندران ، توجه و نگاه دست اندركاران ان به موضوعات مربوط به فرهنگ و هنر محلي معطوف شد و طرح هاي بسياري به ذهن آنها خطور كرد كه از مجموع ان ها چند پروژه به نتيجه رسيد و توانست چشم اندازي روشني را در مسير ترسيم كند .

* برگزاري جشنواره تئاتر بومي تيرنگ در چهار دوره كه با رويكردي بوي در پي احيا فرهنگ و هنر محلي مازندران و در دو مرحله كشور بود توانست خاطره انگيز ترين جشنواره را براي دلدادگان به هنر بومي سراسر كشور ايجاد نمايد .

باورها و نمادها و ضرب المثل ها و اسطوره هاي قومي و محلي توسط نويسندگان به نمايشنامه تبديل شد و هنرمندان آن را به صحنه بردند . جشنواره تيرنگ فرصتي بود براي تشخص بخشي و اهميت دهي به جريان سيال فرهنگ بومي و رقابت سالم هنري براي هنرمنداني كه دغدغه هاشان از جنس زاد بوم شان است .

* يك روز با روستا برگزاري جشن يك روز با روستا دريچه اي بود تا هنرمندان سراسر استان و روستا ييان دلداده به فرهنگ با اصالت مازندراني يك روز را در كنار هم بگذرانند و پيوند افكار و عقايد شان با هم باشد .

هنرمندان در اين فرصت ، ظرفيت ها و ظرافت هاي روستا را با نگاه هنرمندانه خود جاري كردند . و در اين يك روز مردمان روستا از توان هاي روايت هنرمندانه داشته هاشان بهره بردند و احساس عميق ، جدي گرفتن آداب و روسومشان را به منصه ظهور رساندند ، از اين سلسله برنامه تاكنون چهار مرحله انجام پذيرفته است .

* گردآوري مجموعه هاي ضرب المثل ، باور ، افسانه هاي مازندران

در راستاي شناخت و بازشناسي بن مايه هاي فرهنگي مازندران كارهاي پراكنده اي توسط پژوهشگران صورت پذيرفت كه برنامه ي آتي حوزه هنري گرد آوري و مستند نگاري و چاپ آن است تا در گذر پر پيچ و خم ايام از ميان نرود و بتواند بستر مناسبي براي پديد آوردن هنر تلقي گردد .



پژوهش - سيد رحيم موسوي
 
[ نام ]
   
[ ایمیل ]