ورود     ثبت نام
 
 
Skip Navigation Links
صفحه نخستExpand صفحه نخست
اطلاع رسانیExpand اطلاع رسانی
هنرمندانExpand  هنرمندان
درباره استانExpand درباره استان
فعالیت هاExpand فعالیت ها
منابع محتواييExpand منابع محتوايي
درباره مركزExpand درباره مركز
توليداتExpand توليدات
نمایشگاه مجازیExpand نمایشگاه مجازی
 

مقاله .....
جایگاه آثار ادبی در نگرش زمان
جایگاه آثار ادبی در نگرش زمان محمد طالبی دگرگونی در شیوه ی نگرش به آثار ادبی نکته ی مهمی است و نیز نوع کیفیت این دگرگونی ها و در میزان تفاروت میان نظرگاه های مختلف . مثلاً برای آثار فنیمور کوپر می توان قدر بسیار قائل شد . شاید کوپر از جهاتی هم طراز با والتر اسکات باشد ، اما والتر اسکات نباید با کوپر یا والتر اسکات مقایسه شود . ..............
تعداد مشاهده : 1111 -  چهارشنبه، 6 آذر 1387  13:28:16

جایگاه آثار ادبی در نگرش زمان

محمد طالبی

دگرگونی در شیوه ی نگرش به آثار ادبی نکته ی مهمی است و نیز نوع کیفیت این دگرگونی ها و در میزان تفاروت میان نظرگاه های مختلف . مثلاً برای آثار فنیمور کوپر می توان قدر بسیار قائل شد . شاید کوپر از جهاتی هم طراز با والتر اسکات باشد ، اما والتر اسکات نباید با کوپر یا والتر اسکات مقایسه شود .

هر یک از ایشان به شیوه ی خودشان بزرگ هستند . هر یک از آن ها ، بی همتا و اصیل اند و هر دوی آنان با آثارشان جایی در میان بزرگترین گنجینه های هنر جهان به دست آورده اند . برای مثال نام هایی چون رادکلیف ، لافونتن ، کریمر ، چارلز دیکنز ، ویکتور هوگو نام هایی مهم و به حق مشهور هستند ، اما نمی توان آن ها را در همان زمره ای آورد که نام سروانتس ، والتر اسکات ، کوپر ، گوته به مثابه رمان نویس می آید . اما جان کلام ، در ت فاوت میان نگرش ما نیست بلکه در دلایلی است که سبب می شود هنرمند ، چنان قدر و رفعتی بیابد که نگرش نسبت به او متفاوت شود . چنین تفاوت هایی در ارزیابی شایسته توجه است . اما تنها نکته ی قابل توجه در بررسی این موضوع نیست . به عنوان نمونه بلینسکی در مقاله ی خود درباره ی ارواح مرده گوگول ، آثار گوگول را با ژرژساند مقایسه کرد :

« ژرژساند نه تنها در ادب فرانسه که برای ادبیات جهان اهمیتی والا دارد حال آنکه گوگول با آن قریحه ی بی همال ، مطلقاً هیچ اهمیتی ممکن است برای ادبیات جهان نداشته باشد و تنها در محدوده ی ادبیات روسیه بگنجد . نام ژرژساند به زمره ی نویسندگان بزرگ اروپا پیوست حال آنکه گذاشتن نام گوگول در کنار هومر و شکسپیر خوار داشتن ذوق سلیم است . » و اینها سخنان مردی است که احترامی عمیق به گوگول داشت . البته زمان نشان داده است که بلینسکی در اشتباه بوده است .

چرا که تأثیر آثار ژرژساند رفته رفته تضعیف شده است در حالی که شهرت گوگول بالیده و در سراسر جهان پراکنده شده است . اما در این مبحث ما کاری به این مسائل نداریم بلکه به آن چیزی کار داریم که سبب چنین ارزیابی می شود . داستایوفسکی در خاطرات نویسنده درباره درباره مرگ ژرژساند از میان هفت تن نویسنده ای که ناگهان در اروپا شهرت یافتند بیدرنگ مقام نخست را به دست آورده بود . حتی چارلز دیکنز که او را نیز در همان دوران کشف کرده ایم احتمالاً در چشم خوانندگان از توجه کمتری بهره مند شده است تا چه رسد به بالزاک که پیش از ساند به دست ما رسید و از قلم او آثاری چون اوژنی گرانده و باباگوریو را در سال های 1830 خوانده ایم . در این راستا جالب است ارزیابی بلینسکی را از والتر اسکات با عقیده ی استاندال مقایسه کنیم : « می بینید که چه شمار انبوهی از مردان و زنان علاقه داشتند که سر والتر اسکات را مردی بزرگ بدانند . علی رغم این شمار انبوه ، من هرگز سر آن ندارم که نقاب تزویری را که در قرن نوزدهم مُد و مطلوب بود بر چهره بزنم . من با همه صداقتم عقیده ام را اعلام می دارم که در عرض ده سال ، شهرت این رمان نویس اسکاتلندی به نصف خواهد رسید . »

اساس این اعتقاد استاندال به دلیل مثال هایی بود که از تاریخ گرفته بود : « شهرت ریچارد سون در فرانسه با اسکات برابر بود . » ریچارد سون نیز مانند والتر اسکات در پاریس مشهور تر از انگلیس بود . پیش بینی های استاندال درباره ی والتر اسکات به حقیقت نپیوست و آثار وی در بوته ی زمان برای دورانی به کفایت طولانی مقاومت کرد . در دوران های مختلف همه نوع داوری های گمراهانه و خطا وجود داشته است . نگرش شکاکانه به نویسندگان بزرگ ، ستایش ناسزا وار نویسندگانی که قریحه ای داشته اند و توفیق دیوانه وار آثار ضعیف هنری ، مثلاً در فرانسه زمانی ، رمان های " اوژن سو " چون ، " اسرار پاریس " محبوب و مقبول بودند . آثار اوژن سو که از نگرش احساسی نویسنده نسبت به فقر و رنج تأثیرهای ملو درام سبک و مبتذل و برگشت های ناگهانی ، بخت بودند نزد بسیاری از معاصران وی ، ارزشی والاتر از آثار بعضی از بزرگترین نویسندگان از جمله بالزاک داشتند . محبوبیت وسیع نویسندگان بی قریحه ای در میان معاصرانشان نیز پدیده ای به غایت مشهور است . بر همین منوال می توانیم از بسیاری نویسندگان بزرگ یاد کنیم که شهرت خود را بسی دیر بدست آوردند .

روال کار ادبی بعضی از نویسندگان بسی گویا است . با این همه نباید بگذاریم که این امر ما را به این نتیجه گیری که گاه بعضی نظریه پردازان بدست آورده اند برساند که معاصران هر نویسنده معمولاً در ارزیابی خود از آثار وی راه خطا می پویند . این نتیجه گیری نادرست است . اول از آن روز که میان نیروی درونی هر اثر هنری و نیازهای زیبایی شناختی زمانه آن رابطه ای بس عمیق و مهم وجود دارد . هنرمند در آثار خود به خوانندگانی انتزاعی خطاب نمی کند بلکه وی به مردمی است که در جامعه ی او زندگی می کنند و او خود تحت تأثیر مقاومت ناپذیر اندیشه ها ، احساس ها و آمال زمانه ی خویش است . این واقعیت واکنش آنی معاصران هنرمند بزرگ را نسبت به اثر وی بیان می کند . این که نیازهای زیبایی شناختی و ذوقی مردم در مرحله ای از تکامل جامعه چه از حیث ماهیت اجتماعی و چه از نظر سطح پختگی و شایستگی متغیر و متفاوت است امری است دیگر . البته این امر نشان خود را بر شیوه ی استقبال از اثر تازه بر جا می گذارد و نیز باید پیچیدگی رابطه میان کشف هنری و شیوه ی « جا افتادن » آن در نزد خوانندگان و رابطه میان چگونگی ماهیت تعمیم هنری و برون تاب اجتماعی و روانشناختی را نیز به شمار آورد . شیوه پیوستن آثار بزرگ ادبی به بخشی از فرهنگ دوران آینده ، خود پدیده ای بس متنوع و بغرنج است . تقدیر و نقش اجتماعی – زیبایی شناختی این آثار غالباً ارتباطی با هدف های اصلی مؤلفانشان ندارد و حتی به کلی با آن ها مغایر است . رومن رولان در این باره می گوید : « برای تاریخ نگار ادبی جالب است که بوضوح دریابد که در نویسندگانی چون روسو ، والتر ، کدام چیزهاست که از آنان جلوتر است و چه چیزهایی در آنان «  هر چند که خود ایشان از آن آگاه نیستند » به آن آینده ای تعلق دارد که اگر می توانستند پیش بینی اش کنند بیدرنگ از آن همه می بریدند . »

عقیده آینده ، چیزی است پهناور و نا معین ، که مورد اثر ادبی در برگیرنده ی بسا دوران های متفاوت و بسا مردمان متفاوتی است که به آن اثر نیاز دارند و از همین روست که سرنوشت اثر ادبی چنین جالب و پیچیده است . تغیراتی که با گذشت سالیان در شیوه ی نگاه کردن به آثار ادبی پدید می آید ، چیزی نیست که در دوره ی محدودی رخ دهد . این تغییرات تنها در نحوه های نگرش به آثار متعلق به گذشته ی دور یا نزدیک پدید نمی آیند بلکه بر ادبیات دوران ما نیز تأثیر می گذارند . مثلاً در زمانه ی ما ممکن است درباره ی آثار بعضی از نویسندگان تغییر عقیده های مهمی صورت بگیرد و وجوه و چهر های بکلی متفاوتی از آثار کشف بشود . بی شک زندگی خلاق هر نویسنده ای بی همتاست . اما به نظر می رسد که باز قواعدی هستند که در همه موارد مصداق دارند ، قواعدی که هنوز باید از راه تحقیق و بررسی آشکار شوند . همه ی نوشته های نویسندگان از محک زمان ممکن است پیروز به در نیایند .

بهترین آثار ادبیات آلمان ، آثار خوب شیلر و گوته است چرا که دیگر هیچ نویسنده ای که برخوردار از چنان قریحه ای باشد که بتوان راه آنانرا در پیش بگیرد پدید نیامد  . در این بین ، نیمی از آثار شیلر و نه ، دهم آثار گوته مورد توجه قرار نگرفته اما بقیه ی آثارشان نسبت به هر آنچه تا کنون به زبان آلمانی نوشته اند ، برتری مقایسه ناپذیری دارد . گاه گفته می شود که اثر هنری راستین فنا ناپذیر است . این سخن تنها بدان معنا حقیقت دارد که اهمیت و معنای تعمیم های آن به دوران خاصی محدود نباشد . با این همه همین واقعیت که آثاری که در طی نسل های بسیار در زمره ی آثار کلاسیک شمرده می شدند اکنون دیگر تأثیر خود را از دست داده اند ، نشان می دهد که ظرفیت و توان خلاقشان از میان رفته است . مسلماً همه عناصر متشکل آنها در آن واحد کار نمی افتد . اثر هنری مانند نظام پیچیده ای است که از لایه های متفاوتی بوجود آمده که با یکدیگر رابطه ای پویا دارند و یکپارچگی زیبایی شناختی خود را ، حتی وقتی که بعضی از عناصر آن از حیث زیبایی شناختی بی اثر شده باشند ، حفظ می کند ، چنانکه در سرنوشت بسیاری از آثار هنری و از جمله در شاهکارهای ادبی ، می توان آنرا مشاهده کرد . آن چه در این مورد با آن روبرو هستیم مسأله ی فرو نشاندن توان خلاق تر نیست بلکه مسأله ی نگریستن بدان از زاویه ای تازه است . حتی وقتی که با چنین « خنثی شدگی » های زیبایی شناسانه ای روبرو می شویم باز باید درباره ی پایان یافتن انرژی درونی آنی و از آزمون نهایی زمان ، با احتیاط سخن بگوئیم . در اینجا باید از سخنان فنا ناپذیر آناتول فرانس یاد آوریم : « خیر ، داوری های آیندگان هرگز خالی از خلل نیست  که غالباً بسیار عارضی است . و به هر تقدیر چگونه می توان آنها را نهایی دانست ؟ چرا که آیندگان هرگز پایانی ندارند ، و نسل های تازه همواره داوری پیشینیان خود را از نو تصیح می کنند . قرن هفدهم ، " رونسار " شاعر فرانسوی که به پدر شعر فرانسه مشهور بود را متصم و محکوم کرد . قرن هجدهم این محکومیت را تأیید کرد و قرن نوزدهم آن را لغو کرد . کسی چه می داند که قرن بیستم و بیست و یکم چه رأیی خواهد زد ؟ . زبان به سرعت در تطور و تغییر است و برای درک او باید سخت فرهیخته بود . »

آناتول فرانس به واقعیت های فراوانی اشاره می کند که نمایانگر وجود تغییرات در نگرش به آثار نویسندگان گوناگون و کاهش یافتن تأثیر آنها بر جماعت خوانندگان است . وی می گوید : « گاه شهرت با گذشت زمان از میان می رود . شهرت بسیاری از نویسندگان ، مرده است . شاعر فرانسوی دوبار تا ، در دوران زندگی اش از رونسار مشهور تر بود ، چه کسی یقین دارد که شهرت او باز نخواهد گشت ؟

بیست سال پیش لامارتین دیگر از یادها رفته بود اما « موسه » همچنان بشدت ستوده می شد و سپس باگذشت زمان محبوبیت خود را از دست داد.اکنون هر دو ستایشگران خود را بدست آورنده ا اند . » سرنوشت میراث هر نویسنده غالباً در قرن های مختلف ، متفاوت است . مثلاً کمدی الهی دانته را در نظر بیاوریم که دربسیاری از کشورهای اروپایی به سرعت به شهرت و شناخت دست یافت . اما در فرانسه سالها گذشت و ناشناخته ماند . ورنرپ ، فریدر یش نویسنده ی کتاب شهرت دانته در خارج در این باره چنین می نویسد .: « فرانسویان به استثنای ، کریستین دو پیزان و از همه مهمتر ، مارگریت دوناوار در طی قرون ، تا زمان مرگ ولتر و طلیعه ی رمانتیسم ، به دانته توجهی اندک داشتند . رنسانس فرانسوی پیام های شاعران ایتالیایی « پترارکا آریوستو » و « کاستیلیونه » را دریافت اما با دلایل فراوان منطقی ، دانته را قرون وسطایی می شمرد تا مدرن . به طور مثال : تأثیر تولستوی و داستایوفسکی در کشورهای مختلف بسی پیچیده و متفاوت بود . کافی است که به تأثیر تولستوی در هندوستان و بعضی کشورهای شرقی توجه کنیم که تولستوی را پیش و بیش از هر چیز فیلسوفی مذهبی می دانستند و یا در اروپای غربی که از داستایوفسکی به خاطر نظریه ی وی درباره ی تراژدی وجود و حقارت انسانی ، علی رغم انتقادهای شدید وی که در بعضی آثارشان بیان شده و علی رغم حمله های پرشور او به سرمایه داری ، بتی ساخته بودند . مثال بارز و نمونه وار از برداشت ها و نگرش های متفاوت از یک نویسنده به سبب شرایط ملی گوناگون ، نمونه ی « هاشک » نویسنده ی اهل کشور چک است . آثار او در بسیاری از کشورها به عنوان نویسنده ای بزرگ و بیشتر به خاطر خصلت و روان شناسی قهرمان وی در « شویک سرباز شجاع » پیش از آن که در وطن خود شهرت یابد به محبوبیتی عظیم دست یافت . ارزیابی های گوناگون از آثار ادبی که در دوران های مختلف صورت می گیرد و ارزیابی های متفاوت از آن ها در کشورهای گوناگون تنها نتیجه و معلول خصلتی پنهانی در درون آن نیست . این تفاوت ها نتیجه ی رابطه ی متقابل محتوای شاعرانه ی آن ها با نیازها و خواسته های خوانندگان گوناگون است .



 
[ نام ]
   
[ ایمیل ]