ورود     ثبت نام
 
 
Skip Navigation Links
صفحه نخستExpand صفحه نخست
اطلاع رسانیExpand اطلاع رسانی
هنرمندانExpand  هنرمندان
درباره استانExpand درباره استان
فعالیت هاExpand فعالیت ها
منابع محتواييExpand منابع محتوايي
درباره مركزExpand درباره مركز
توليداتExpand توليدات
نمایشگاه مجازیExpand نمایشگاه مجازی
 

از شکسپیر تا پوشکین
از شکسپیر تا پوشکین
از شکسپیر تا پوشکین بالندگی ادبیات را نمی توان از جریان زمان جدا دانست و این دو روند در سطوح متفاوتی در یکدیگر می پیچند و می تنند . هر عصر تاریخی به سبب عناصر متضادی که درون آن وجود دارد ...........
تعداد مشاهده : 1307 -  يکشنبه، 6 بهمن 1387  12:53:58

از شکسپیر تا پوشکین

بالندگی ادبیات را نمی توان از جریان زمان جدا دانست و این دو روند در سطوح متفاوتی در یکدیگر می پیچند و می تنند . هر عصر تاریخی به سبب عناصر متضادی که درون آن وجود دارد سبب پیدایش پدیده های ادبی نامشابه یا حتی بکلی متفاوت با یکدیگر می شود . این پدیده ها ، حتی آن ها که به نحوی سطحی از ترسیم واقعیت های تیپیک دوران خود سرباز می زدند ، فرزندان زمانه ی خویشند و آن را به شیوه های مختلف باز می تابانند . یکی از مهمترین ویژگی های آثار بزرگ هنری یا ادبی ، آن است که نه تنها ویژگی های زمانه ی خود را دارند بلکه تأثیری حیاتی و مهم بر نسل های پس از خود نیز می گذارند .

راه بردن به ماهیت و ساختار درونی اثر ادبی ، بدون تحقیق در بنیادها و زمینه های اجتماعی آن ناممکن است . از همین روست که قریحه ی راستین نقد ادبی بر مطالعه مبادی پیدایش تاریخی هر اثر تأکید دارد . اما آیا تنها با همین رهیافت می توان وظیفه و زیبایی شناختی اثار بزرگ هنری را در طی دوران های مختلفی که زیسته و بر جا مانده اند ، نشان داد ؟ بودند و هستند کسانی که تصور می کنند که تنها دادن تحلیلی جامع از روابط میان پدیده های ادبی و واقعیت عینی تاریخی که موجد آن بوده است و در نوشته های ادبی و تاریخی بازتاب یافته است و نشان دادن نقش این پدیده ها در ادبیات دورانی معین کافی است تا بتوان تأثیر این پدیده ها را بر آگاهی اجتماعی عصرهای بعدی تبیین نمود . اما در این امر میزان محدودی از حقیقت وجود دارد . بررسی منشاء اجتماعی اثر ادبی برای تعیین آن که در آینده بر سر آن چه خواهد رفت کافی نیست دلیل این امر پیش و بیش از هر چیز آن است که اثر به مدار اعصار نسل هایی دیگر با خواست های ایدئولوژیکی وزیبایی شناختی متفاوت ، وارد خواهد شد .

منتقد هر چقدر خود را با جزئیات و غیره مشغول سازد و تطبیق های ادبی « موضعی » اش هر اندازه جزیی تر باشد برای نشان دادن ماهیت زندگی فعال اثر ادبی جا ی کمی خواهد گذاشت .

برداشت های تاریخی و توصیفی جزئی نگرانه بر آن شد که در سال های اخیر واکنشی بوجود بیاید گاه این واکنش در ابراز نارضایتی های آشکار از نقدهایی که صرفاً به جزئیات اثر می پردازد مشهود است ." ایلیا ارنبورگ " در جایی گفته بود : « آیا همه آن صد ها میلیون نفر سرخ و سیاه را برای آن خوانده اند که تنها دریابند جامعه ی فرانسه در پایان دهه ی 1820- 1830 چگونه بوده است ؟ یا چه کسی ادعای آن دارد که دون کیشوت در طول قرن ها جاذبه ی خود را تنها از آنرو همچنان تازه نگه داشته است که طنزی است درباره رمانهای سلحشوری که نزد اسپانیائیهای قرن شانزدهم عزت بسیار داشته اند . »

اندیشه ی مشابهی نیز توسط " ایلیا سلونیسکی " « شاعر روس » در شعر « دانته ی » او بیان شده است که شاعر در آن نوعی از کمدی را با موسیقی ای که شنونده را از خود بیخود می سازد یا با ارگ نیرومندی که می تواند جهان پیچیده عواطف انسانی را باز گو کند مقایسه می کند . بطور حتم ما با تحقیقات باریک و برخوردهای شک گرایانه و تاریخی درباره آثار هنری موافق نیستم ولی نباید از این واقعیت چشم پوشید که محققان در بررسی اجتماعی تکوینی آثار ادبی گذشته ، از تأثیر اجتماعی ، زیبایی شناختی آن ها غفلت می ورزیده و نمی توانستند نشان دهند که این آثار از چه رو تا عصر حاضر چنین گرامی بوده اند و یا به چه معنا بخشی از فرهنگ های مختلف شده اند . بر خلاف بسیاری از جریان های ایده آلیستی ما می توانیم بر نقش فعال هنر تاکید بورزیم . تاریخ ادبیات نشان می دهد که اعصار متفاوت با چشمانی متفاوت به کل آثار نویسندگان بزرگ و هم به تک تک کتابهای آنان می نگرد . به خاطر آوریم که ارزیابی شکسپیر در طی قرون تا چه حد متفاوت بوده است !

در دوران کلاسیک ، شکسپیر در انگلستان محبوبیتی نداشت . کمدیهایش را تا حدی بهره مند از ذوق نمی دانستند . ویلیام شکسپیر را فرانسویان در سال های 1730 توسط ولتر کشف کردند .وی نمایشنامه نویس انگلیسی را نابغه خواند ، اما نابغه ای که آثارش معجون شگفتی از عناصر به کلی ناجور بود : « شکسپیر پدر تراژدی انگلیسی است ، اما وی در عین حال پدر بربریتی است که این تراژدیها را مشخص می سازد . » ولتر در جای دیگر می نویسد : « نبوغ شگرف وی ، که عاری از فرهنگ و ذوق بود ، نوعی تئاتر پر هرج و مرج را بوجود آورد . نمایشنامه های اوغولند ، اما غولهایی که در خود صحنه هایی دارند که شاهکارهای طبیعت بشمار می روند . » ولتر که چنین بعزت بعضی جنبه های آثار شکسپیر را می ستود ، بیشتر آن چه را که در آن ها بود نمی پذیرفت و این « بیشتر » را به بی فرهنگی شخصیت خلاق هنرمند نسبت می داد . گویی که طبیعت خواسته است تا در ذهن شکسپیر معجونی فراهم آورد آمیخته از همه بزرگ ها و نیرومندی های بی دلیل و نا متصور ، با هر آنچه که پست و زشت است – هر آن چه در قلمرو زمختی و بی فکری یافتنی است . رمانتیکها ، از جمله رمانتیکهای انگلیسی در تحسین شکسپیر ، از خود بی خود می شدند و آثار او را به مثابه نمونه ی هنر بس درخشان و متهوری می دانستند که از تمامی قوانین و آئین های کهنه و مندرس در می گذشت . وی نزد رمانتیک ها و در مبارزه ی ایشان با کلاسیسم و جزئیات آن به مثابه مرکز ثقلی به کار می آمد . اما این همه نتوانست از نگرش انتقادی به شکسپیر بکاهد . آثار شکسپیر نه تنها برای رمانتیکهاکه برای بسیاری از نویسندگان واقع گرا نیز سر مشقی الهام بخش شد . کافی است ، پوشکین را به یاد آوریم و میزان تأثیر شکسپیر را بر او در شکل گیری اسلوب واقع گرایانه اش . پوشکین هنگام نوشتن « بوریس گود ونوف » نخستین اثر واقع گرایانه ی خود فعالانه میراث هنری به قول خودش « پدر شکسپیر » را مورد توجه قرار دارد . پوشکین می نویسد : « من که نسبت به تأثیرات این جهان و روزگار سخت بی اعتنایم ، از رهایش و گستردگی شکسپیر در جهت بخشیدن به شخصیت هایش و در ترسیم ساده و فی البداهه ی تیپهایش ، تقلید کردم . »

اما حتی در قرن نوزدهم که شهرت شکسپیر به گونه ی یکی از بزرگترین هنرمندان تمامی زمان عالمگیر و ماندگار مانده بود ، باز صداهای تردید و مخالفت به گوش می رسید ، از جمله صدای نیرومند لئو تولستوی که به شدت از آثار شکسپیر انتقاد می کرد . اثر پوشکین نیز به شیوه ای پیچیده و پر تضاد پذیرفته شد . نه در میان معاصرانش و نه در تمام طول قرن نوزدهم با همه قشرهای متفاوت اجتماعی اش هیچ توافق آرایی در ارزیابی آن وجود نداشت گر چه این اثر به سرعت شکوه و شهرت فراوان بدست آورد . اما ارزش واقعی اش به نوعی نه تنها از چشم دشمنان شاعر ، چون بولگارین ، بلکه از نظر دوستان وی نیز پنهان ماند . از این رو ، " ویازمسکی " در نامه ی خود به تورگنیف ، پوشکین را با " کوزلوف " شاعر گمنام و بی مایه ی آن روزگار مقایسه می کند و این در حالی بود که آثار پوشکین در جامعه و بین خوانندگان اقبالی کم نظیر یافته بود .

در دوران های مختلف علاقه پوشکین تغییر کرده است . دوران های شیفتگی و شوق عظیم نسبت به آثار وی را دوران کوتاهی از سردی و بی میلی پی می گیرد . اما علی رغم این امر ، پوشکین تقریباً برای یک قرن مرکز اعلان جنگ های ایدئولوژیکی و زیبایی شناختی بود . بلینسکی نخستین کسی بود که نه تنها قدرت و ارزش عظیم و تصمیم های هنری او را کشف کرد بلکه اصول راه یابی تاریخی به آثار او را نیز تدوین کرد . مقالات این منتقد هم شامل نظر ستایش آمیز معاصران نسبت به آثار پوشکین و هم در برگیرنده ی نظرگاه تاریخی اوست که در تحلیل بالندگی ادبیات که راه را برای پوشکین هموار کرد بیان شده است . وی نیز به این معنا نظر دارد که آثار پوشکین را باید با توجه به نیازهای معنوی و زیبایی شناختی ، نسل های بعدی خواند و بررسی کرد . پوشکین یکی از آن پدیده های همواره زنده و پویایی است که با مرگ جسمی نویسنده از میان نمی رود . بلکه در وجدان جامعه همواره می بالند و می گسترند . هر عصر تازه ای از نو به داوری چنین پدیده هایی می نشیند و هر اندازه ای که آنها را درست فهمیده باشد ، اما باز چیز تازه ای را ناگفته می گذارند ، چیزی که باز به حقیقت نزدیک تر است و باید در عصر بعدی گفته شود و هرگز آن زمانی که همه چیزها گفته شود نخواهد رسید . در این راستا یک نکته ای کوچک باید ترمیم شود و آن اینکه هر عصر غالباً چیز تازه ای برای گفتن داشته است اما این چیز تازه بندرت « چیزی باز هم به حقیقت نزدیکتر » از کار در آمده است . در آغاز قرن بیستم ، دو نگرش متضاد نسبت به پوشکین به ستیز با یکدیگر برخاستند . یک نگرش در اظهارات فوتوریستهای روسی بیان می شد . فوتوریست ها در نهضت ادبی و هنری خود ، بر آ بودند تا هنر معاصر را از طریق طرد سنتهای روسی و ادبیات کلاسیک جهانی خلق کنند .

نزد آنان پوشکین مظهر این ادبیات و نقطه مقابل نوآوری در هنر بشمار می آمد . در همان دوران ، ماکسیم گورگی که از موضوع ادراکی به کلی متفاوت درباره ی تکامل و بالندگی فرهنگ پیش می آمد پوشکین را به گونه ی « سر آغاز آغازها » می دید . گورگی ، این بنیانگذار گونه ای نوین از ادبیات ، بر عقیده ی تدوام در حرکت تاریخی فرهنگ تأکید می روزید و بر نقش بزرگ سنتهای مترقی چون پوشکین در شکل گیری و بالندگی ادبیاتی که با جنبش انقلابی طبقه ی کارگر پیوند داشت اصرار می ورزید .

گورکی پس از انقلاب اکتبر ، غالباً از بزرگی شاعر و قدر والای آثار او برای بخش عظیمی از جامعه و برای بالندگی فرهنگ سخن گفت . عقاید گورکی در غلبه بر برخوردهای سطحی و مبتذل جامعه شناسانه به آثار پوشکین تأثیر و کمکی بسزا بود ، برخوردهایی که تا مدتی پس از انقلاب اکتبر شیوع داشت .

دگرگونیهای اجتماعی و بالندگی فرهنگ چند ملیتی شوروی ، پوشکین را شاعر محبوب تمامی خلقهای سرزمین روس ساخت . اما تردید نیست که نقش اجتماعی – زیبایی شناختی آثار او اکنون با آن چه در دوران های دیگر و نزد بخش های دیگر جامعه در خلال قرن گذشته داشته به کلی تفاوت دارد .

پایان

محمد طالبی



 
[ نام ]
   
[ ایمیل ]